☂☂☂ ثابتـــــــــ ☂☂☂

اي كاش جنگ تموم نـــــميشد


ماهم مےتونستيــــــــــمــ كربـــلايے بشيم...

 

آرزوم شهادتـــــﮧ

  

                      فقط همين                       

              

 

در زمان غیبت بـﮧ کــسے منتظر مےگویند کـﮧ منتظرشـــــهادت باشد.

 

 ***شهـيد مهدےزين الدين***

       

شــــادے روح شهيـدان اسلام وايـــران صلـواتـــ

                                 

                       

 

*************************************

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،

 

زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،

 

زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛

 

فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت

 

را فراموش می کنندو زنان ما عفت را.

 

وقتی جامعه ی ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت،

 

مادرم گریه کن که اسلام در خطر است.

 

شهـــــيد سعــــــید زقـــــــــاقي***

 

+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+  

 

***اللّـــــــــــــــهمـ صل علــــــــــــی محمـــــــــــــدوآل محمــــــــــد وعجل فرجهــــــــــــمـ***

 

 

اینم آدرس وبلاگ جدیدمه

خوشحال میشم اگه به این وبم تشریف بیارین

اگه خواستین لینک کنین به جای عنوان*حماسه سیاسی وحماسه اقتصادی*

بانام *عشق فقط سید علی*لینکم کنین.

عشق فقط سیدعلی 

 

درپناه حق باشید

یاعلی


*****************

من مثل تو وتو مثل من چشم به راه

ماچشم به راه مردی ازکوچه ی ماه

بگذاردوباره جمعه راصرف کنیم

ندبه،گریه،عهد،فرج ...بازگنــاه


اللهم عجل لولیک الفــــــــــرج*

 

مهدی جان نمی آیی؟؟؟


یعقوب ترین چشم جهان قسمت ما باد

چون یوسف گمگشته ی ما یوسف زهراست . . .

یا اباصالح ادرکنی

 

ܓܓܓܓܓܓܓ


کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم / گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

 

مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را / تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم . . .

 

اللهم عجل لولیک الفرج

دانلودنوای شهدا


مداحی زیبا از مجتبی رمضانی برای شهدا (( با بسم رب شهدا دفتر دل وا می کنم ))

مداحی زیبا از مجتبی رمضانی برای شهدا (( شهید گمنام سلام خوش آمدی ))

مداحی زیبا از مجتبی رمضانی برای شهدا ((شهدای گمنام ))


التمـــــــــاس دعـــــــــ ـــا

این خط آخرندارد...


نوشته شده توسط : شهــــــــید گمنام


این خط آخر ندارد

بنویس شهید و بعد برو سر سطر

همانجا که نخل هایش بدون سر

نماز می گزارد و بیدهای

مجنونش به سمت شرجی افق

در اهتزازند

از این سطر به آن سطر

از این خط به آن خط

از این خاک ریز به آن خاکریز

حالا دیگه این همه شهید را

کلمه ها تشییع می کنند

اصلاً این خط آخر ندارد

بدون معطلی به جای نقطه

اشک هایت را بگذار و برو

شهیــــــ ـــــد

بابای جعبه ای

حرفی نمیزنی چرا «بابای جعبه ای»؟

خسته شدم بیرون بیا «بابای جعبه ای»

لطفا بلندتر کمی فریاد هم بزن

این جا نمی رسد صدا «بابای جعبه ای»

    با ان قَدَت تو جا شدی آنجا ببین مرا

    جا میشوم ببر مرا «بابای جعبه ای»

    قد عروسکم شده ای باور کن ای عزیز

    من‌‌ مادرت قبول؟ ها؟ «بابای جعبه ای»

    بابا عروسکی چرا لالا نمی کنی؟

    شب شد لالا لالا «بابای جعبه ای»

سمانه


اتل متل سمانه  یه دختر شهیده

یه دختری که هیچ وقت بابا جونو ندیده

بابا وقتی شهید شد مامان حامله بوده

بعد که سمانه اومد ،دیگه جنگی ندیده

مامان زود ازدواج کرد بایه مرد غریبه

سمانه حالا اونو بابای خود می دونه

هیچکی بهش نگفته، باباش یه مرد دیگه ست

باباش تو آسمونه، تو یه دنیای دیگه ست

هیچکی بهش نگفته باباش چه مهربون بود

چه ابروی کمونی، باباش چه خوش زبون بود

هیچکی بهش نگفته باباش یه قهرمون بود

تو دشتای شلمچه باباش یه دیده بون بود

سمانه قد کشیده بزرگ شده ماشالله

داره می ره دانشگاه دانشجو اون حالا

حراست دانشگاه، عاصیه از دست اون

مدام باید بهش بگن، موهات اومده بیرون

هفت قلم ارایشو یه مانتو کوچولو

شلوار برمودا و کفش های مثل پارو

تا حالا این دختر و بهشت زهرا نبردن

حتی جلوش اسمی از خون شهید نبردن

خانواده می گن که، بزار یه کم خوش باشه

باباش که رفته طفلی بزار که این خوش باشه

داره دلم می سوزه از بس که بی مرامیم

مگه شهید رفته که ما بخوریم بخوابیم؟

تو اون دنیا جواب باباش رو چی می دیم ما

یه وقت اگه بپرسه امانتم چی شد ها؟

حتی اگه سمانه باباش شهید نباشه

دختر شهر شهید باید اینجوری باشه؟!

 

*شاعر جانباز:ابوالفضل سپهر*

 

سردار دیروز، موجی امروز


گفت : از خانومش پرسیدم :

وقتی شوهر جانبازش تعادلش رو از دست میده کتک هم میزنه ؟

با لبخند گفتش : چه جورم ...!

گفتم دردتون نمیاد ، ناراحت نمیشید ؟

باز هم خندید و گفت : هر چه از دوست رسد ، نکوست

بهش گفتم خوب چرا اون لحظه از اتاق خارج نمیشید ،

اون که شما رو نمیشناسه ؟

گفت :اون توی این موقعیت نمیدونه که من همسرشم ،

ولی من که میدونم اون شوهرمه ، نمیتونم تنهاش بزارم...!

گفتم بعد از اینکه حالش خوب شد یادش میاد چه کار کرده ؟

گفتش به دست و پامون میافته و گریه میکنه

و میگه منو ببخشید دست خودم نیست...!


( برای همه ی جانبازهای دفاع مقدس دعا کنید )

 

منبع:

جملات زیبـــا(رسول ترک)

علیرضا،سربازآقــــــ ـــــا



رهبرم سیدعلی

 

ای آنکه نشان گرفته از فاطمه ای

 

باهر نفست به فتنه ها خاتمه ای

 

عشق است تو و نام قشنگت آقا

 

سید عـــــــــلی حسینی خامنه ای


حضرت نقی(ع)

 

 

 

 

 

 

 

یا امام هادی(ع)

شرمنــــده

 

لعنت خدابر شاهیــــن نجفـــــ ـــــی

شهید آوینی

 

آقاجان شرمندتــم...

 

 

منبع:

عشق رهبر

العجل مولا

 

 

یامهــــــــــــ ـدی ادرڪنـــــــی

تصاویری ازراهپیمایی دانش آموزان مدرسه کلکته چی درتبریز

 

 



مدیرعزیزمـون: خانم داوری

 

****************

*************

*********


رهبرم عاشقتــــــم

 

عشق رهبر

عشق رهبـر

سلام

پیشنهـادمیڪنــــم به این وبلاگ سربزنیــــد...

 

ممنونم دوستـــان

عشـــــــــــــق رهبـــــــــــــر

عشـــــــــق رهـــــــبر

عـــشق رهـــــبر

عشق رهبر

 

 

یامــــــــ ـهدی(عج)


من مثل تو و تو مثل من چشم به راه

ما چشم به راه مردی از کوچه ی ماه

بگذار دوباره جمعه را صرف کنیم

ندبه، گریه، عهد، فرج... باز گناه!



*اللهم عجل الولیک الفرج*

چادرم وچفیه شــــان


آنها چفیه داشتند...... من چادر دارم

آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...

من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...

آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...

من چادر می پوشم تا از نفَس های آلوده دور بمانم...

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...

من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...

آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...

من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...

من وقتی چادری می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...

آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند...

من چادرسیاهم را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...

 

منبـــــــــــــــع:

رهسپاریم باولایت تاشهادت

...

شـــــ ـهید گمـــنـ ـام

یعنی شهیدی که می توانست عقب بیاید اما ماند

محمد احمدیان

گمنـــ ـام

گمنامی برای شهرت پرستها دردآور است

اگر نه همه اجرها در گمنامی است

شــــــ ـهید آوینی

نیـــــــــا

شــهیــ ــــد گمنـــ ــام!
به کوچه های شــــــــهر نیــــــــــــــــــــا

روی خاطرات لباس خــــــــاکی ات

آسفالت کشـــــــــیده اند...

امام هــــــــــآدی(ع)

خدایا ببخــــــش

شرمنده ام از اینکه حتما باید کسی به امام هادی (ع) بی حرمتی می کرد

تا من تازه او را به یاد بیاورم و قدمی بر دارم

.

.

.

.

دل را غم تو دوباره خونین کرده است

بر دشمن تو فاطمه نفرین کرده است

ای رهبر و مقتدای ما، هادی دین

بیزارم از آن که بر تو توهین کرده است

*****

امام هـادی علیه السلام

نارضایتی پدر و مادر ، كم توانی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می كشاند.

.

 

 

وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند...


وقتی میخواهند برای من و تو جوک بگویند ،

می گویند یک روز ” غضنفر ” !

در صورتی کــــه غضنفر یعنی ” شیر ، مرد با صلابت و قوی ” …

و از قضا یکی از القاب حضرت علی علیه السلام است.

وقتی یک چیز از مــُــد افتاده به آن می گویند ” جــواد ” !

و جواد به معنای ” بخشنده و سخاوتمند ” است …

و از قضا از القاب امام محمد تقی علیه السلام است.

از اسم ” بتول ” برای مسخره کردن استفاده میکنند !

در صورتی که بتول یعنی پارسا و پاکدامن …

که به صورت خیلی اتفاقی

از القاب حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مریم سلام الله علیها هم هست.

ادامه نوشته

سرشمـــــاری

خونه ها يكي يكي داشت سرشماري مي شد.....

 

بالاخره مامور سرشماري و آمار به خونه كوچيك انتهاي كوچه رسيد

و در زد،چند لحظه نگذشته بود كه يه خانم تقريبا مسن در رو باز كرد

 

مامور آمار: سلام مادر، واسه آمار گيري مزاحم شدم

 

*بفرماييد امرتون

 

* شما چند نفريد؟

 

* مادر سكوت ميكنه و چيزي نميگه

 

*مامور آمار دوباره ازش ميپرسه مادر پرسيدم شما چند نفريد؟

 

*مادر در حين سكوتش غرق در فكر ميشه....

 

بعد گذشت چند لحظه ميگه: نميشه خونه ما بمونه براي فردا

 

* آخه چرا خانم؟

 

*(لبخند كمرنگي ميزنه و با يه حالت بغض ميگه):

آخه شايد فردا از پسرم خبري برسه الان نزديك به 20

ساله چشم براهشم و خبري ازش ندارم.....

 

 

 

و اين است قصـه اي از قصـه هاي مادراني كه همچنان منتظرند

 

 تا خبري از فرزندشــان به آنها برسد و همچنان با غصـــه

 

 بي خبري، زندگيشان سپري مي شود.


 

 

*شادي ارواح شهــداي مفقـودالاثر صلوات*

می خوام شهیدبشـــم

به نام خدا

 

من می خواهم در آینده شهید بشوم. چون...

 

معلم که تعجب کرده بود،پرید وسط حرف مهدی و

 

گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین.

باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی.

 

مثلاً، پدر خودت چه کاره ست؟

 

آقا اجازه! شهید شده...